Home مصاحبه ها مصاحبه در اعتماد

 

 

ادعاهاي ما زياد اما توخالي است

مصاحبه ای با من در پیوند با "ادبیات مهاجرت" در روزنامه ی اعتماد به چاپ رسید

 

 

 

 

 

 

روزنامه "اعتماد" ، 18 مهر 1378

گفت وگو با محمود فلکي داستان نويس و شاعر

ادعاهاي ما زياد اما توخالي است

علي حسن زاده

در عصر مشروطه روشنفکراني بودند که به علل سياسي راهي تبعيد شده بودند، مثل ميرزا حبيب اصفهاني و ميرزا آقاکرماني؛ يا به قصد تجارت موطن خود را ترک کرده بودند، مثل حاج زين العابدين مراغه يي و ايرانيان ساکن کشورهاي ديگر، مثل عبدالرحيم طالبوف تبريزي و ميرزا فتحعلي آخوند زاده. اين روشنفکران به دلايلي از قبيل ناشناخته بودن اين شيوه ادبي و محدوديت امکانات چاپ و نشر و رويکرد انتقادي نويسندگان به مسائل جامعه، اولين نمونه هاي رمان فارسي را در غربت پديد آوردند؛ سياحتنامه ابراهيم بيک (1274) اثر مراغه يي در قاهره و استانبول و مسالک المحسنين (1284) نوشته طالبوف در قاهره چاپ شد. برلن از زمان انتشار نشريه کاوه (1295) يکي از محل هاي تجمع ايرانيان دگرانديش بود. در سال هاي بعد که تب و تاب انقلاب مشروطه فرو نشست رمان نويسان به ماجراهاي تاريخي يا مشکلات زندگي شهري پرداختند و موفق به انتشار آثارشان شدند و آثار نويسندگاني چون جمالزاده، صادق هدايت، بزرگ علوي و... منتشر شد. اما پس از شکست کودتاي 28 مرداد، جمعي از فعالان سياسي و فرهنگي به خارج از کشور گريختند و در آنجا به فعاليت هاي خود ادامه دادند. اين وضعيت در دهه 1340 نيز ادامه يافت. از سال 1345 محمد عاصمي شروع به انتشار دوره جديد مجله کاوه در برلن کرد و تازه ترين داستان هاي بزرگ علوي را- که در داخل کشور ممنوع الانتشار بود- به چاپ رساند. تقي مدرسي، صادق چوبک و ابراهيم گلستان چون جمالزاده تن به تبعيدي خودخواسته دادند. از نويسندگان داخل ايران هم مي توان به شميم بهار اشاره کرد که در داستان هايش

-
مجله انديشه و هنر (1353-1342)- زندگي و مشغله هاي ذهني ايرانيان مهاجر را هم مطرح کرد. گروهي ديگر از نويسندگان ايراني مثل امينه پاکروان، فريدون هويدا، سيروس رضواني، فريدون اسفندياري، شوشا گاپي، اختر نراقي، ناهيد راچلين، دونه رفعت، منوچهر پروين، بهمن شعله ور و مجيد اميني، داستان هاي خود را به زبان بيگانه مي نوشتند اما جريان عمده ادبيات مهاجرت پس از سال 1357 و رشد رو به تزايد مهاجران پديدار شد. در ميان مهاجران اهل قلم کم نبودند آنان در سراسر دنيا پراکنده شدند و ادبيات و مراکز نشر خاصي پديد آوردند و کتاب ها و مجلات متعددي منتشر کردند. در اين بين يکي از نام هاي آشنا محمود فلکي است. محمود فلکي متولد اول خرداد 1330(1951) در رامسر، فعاليت ادبي اش را در 1351 با چاپ شعر در مجله «فردوسي» و سپس «نگين» آغاز کرد. در ايران در رشته هاي شيمي و کتابداري تحصيل کرد و ويراستار دانشگاه آزاد در تهران و کتابدار بود. در سال 1362(1983) به آلمان مهاجرت کرد. در آلمان در رشته هاي «زبان و ادبيات آلماني» و ايرانشناسي تحصيل کرده است. فعاليت ادبي فلکي پهنه هاي شعر، داستان و نقد و پژوهش را دربرمي گيرد و تاکنون 21 کتاب از او منتشر شده است. دو مجموعه شعر و داستان و رمان «سايه ها»ي او به زبان آلماني و پاره يي از شعرهايش به انگليسي و سوئدي منتشر شده اند. ترجمه رمان «سايه ها» در آلمان با استقبال خوبي مواجه شد و در مدت کوتاه چندماهه به چاپ دوم رسيد. فلکي بين سال هاي 1376 و 1378 سردبير «سنجش» (گاهنامه نقد و تئوري ادبي و بررسي کتاب) بوده است. محمود فلکي اکنون زبان و ادبيات تدريس مي کند. او با همکاري زبانشناس آلماني، خانم دکتر کارين افشار، دو جلد کتاب درسي فارسي نيز براي آلماني زبان ها تاليف کرده است. موضوع «ادبيات مهاجرت» بهانه يي شد تا با او به گفت وگو بپردازيم.

---

-
ادبيات مهاجرت، شاخه يي از ادبيات معاصر ايران است. در مورد شاخه هاي گوناگون و گسترش يافته ادبيات مهاجران توضيحي مي دهيد؟

ابتدا اجازه دهيد به جاي «ادبيات مهاجرت» ترکيب «ادبيات در مهاجرت» را به کار ببرم (روي حرف اضافه «در» تاکيد مي کنم)؛ چون اين ادبيات يک ژانر ادبي نيست که واژه «مهاجرت» همچون صفت در آن عمل کند.(به مثل «ادبيات عاشقانه».) اين ادبيات ادبياتي است که از سوي عده يي از ايراني ها در مهاجرت توليد شده و صفت يا خصلت ويژه يي آنها را يگانه نمي کند. به همين خاطر «شاخه هاي گوناگون» ندارد، بلکه مشخصه هاي مشابهي آنها را نسبت به ادبيات درون مرزي متفاوت مي کند. در مورد مشخصه هاي اين ادبيات مقاله مستقلي نوشته ام که سال ها پيش در نشريه «سنجش» (گاهنامه نقد و تئوري ادبي در آلمان) به چاپ رسيده است. در اين راستا به طور فشرده و کلي مي توان به دو نکته پايه يي اشاره کرد؛ 1- حضور تنش هاي رواني زندگي در غربت به ويژه در آغاز مهاجرت و درگيري با شرايط تازه و فرهنگ بيگانه منجر به پديداري موضوعات تازه يي شده است. 2- برخورد با محيط و فرهنگ مدرن در جوامع غربي، نگاه تازه يي پديد آورده که در برخي از آثار خود را نشان مي دهد و اين يکي از مولفه هاي مهم در راستاي خوديابي و آگاهي نسبي از فرديت است که اثر ادبي را از کلي نگري و کلي گويي به عنوان يکي از مشخصه هاي ادبيات درون مرزي، رها مي کند و باعث مي شود تا فردي ترين و خصوصي ترين مسائل ادبيت بيابد.

-
آيا اهل قلم مهاجر در تناقض بين گذشته و اکنون، آنجا و اينجا گرفتار است؟

اين البته بستگي دارد به ميزان بينش و سطح خوديابي نويسنده (از هر نوعش). نويسندگان مهاجر مانند نويسندگان درون مرزي شخصيت هاي متفاوتي هستند. آنها يي که هنوز در گذشته زندگي مي کنند يا بهتر است بگوييم در گذشته گير کرده اند، گرفتار در تناقض نيستند چرا که اساساً اکنون را درنيافته اند که دچار بحران هستي شناختي بشوند. آنها آدم هاي تک بعدي هستند که در واقع در خودشان گير کرده اند و چون به علت گيرکردن شان آگاه نيستند فکر مي کنند همه شکست ها و بدبختي ها يشان از سوي ديگران طرح و برنامه ريزي شده است و به همين خاطر هي دور خودشان مي چرخند و با دشنام به ديگران جبران شکست مي کنند يا براي خودشان هويت کاذبي مي سازند. اما نويسندگاني که به طور جدي با پيرامون و ادبيات درگير مي شوند و مي کوشند شرايط تازه را بيشتر دريابند نيز گرفتار تناقضي يکپارچه نيستند. عده يي از آنها تا حدودي با تنش هاي نوين همراه شده اند، ولي هنوز نتوانسته اند از گذشته به گونه يي کنده شوند که آن را همچون ماده کار بيابند، نه اينکه روح گذشته بر آثارشان مسلط باشد. اينها البته دچار تناقض بيشتري هستند که در روند طبيعي شدن پيش مي آيد (معلق بين جهان هاي متفاوت). عده بسيار کمي هم هستند که گام هاي فراتري گذاشته اند و سايه گذشته و آنجا کمرنگ تر شده است اما هر چه باشد هميشه ته رنگي از پيشينه اينجا و آنجا بر تناقض وجودش سايه مي اندازد.

-
آيا اهل قلم مهاجر توانسته اند پيوند خود را با ادبيات و فرهنگي ملي حفظ کنند و از سويي آموخته هاي خود را از فرهنگي جهاني در آثارشان متبلور کنند.

من با ترکيب «ادبيات ملي» مشکل دارم. ادبيات ملي يعني چي؟ با اين اصطلاح هم ادبيات را محدود مي کنيم و هم اينکه نويسنده ها را يک کاسه مي کنيم. وقتي بخواهيم «پيوندي» را حفظ کنيم (هر چه باشد)، بند و محدوديت را در خود دارد به ويژه اگر اين پيوند در ارتباط با ادبيات باشد که مرزناپذيري و رهايي نشانه آن است، آن محدوديت شديدتر عمل مي کند. اگر منظور ادبياتي باشد که از مسائل و فرهنگ ايراني سرچشمه مي گيرد آن هم برمي گردد به نويسنده. البته يک نويسنده جدي و پويا از پيش به اين چيزها فکر نمي کند. در مورد اين دسته از نويسندگان البته که آموخته هايي از فرهنگ و ادبيات جهاني در آثارشان بازتاب پيدا مي کند. چگونگي اين بازتاب باز هم برمي گردد به دانش و بينش و ميزان درک او از فرهنگ جهان.

-
آيا حضور اهل قلم مهاجر در غرب، منشاء آغاز حرکتي شد براي معرفي ادبيات شعري و داستاني نوين ما.

خير، ادبيات داستاني و شعري ما در غرب هنوز به طور جدي منشاء آغاز حرکتي براي معرفي ادبيات نوين ما نشده. اگرچه ايران در سال هاي اخير به خاطر مسائل سياسي توجه غربي ها را به خود جلب کرده، اين توجه اما در پهنه ادبي کارکرد زيادي ندارد. در اين راستا طرح مسائل مستند يا خاطره نويسي جذابيت و خواننده بيشتري دارد. ادبيات مدرن ما از زاويه ارزش هاي ادبي- ساختاري هنوز جدي گرفته نمي شود. در اينجا يکي از تجربه هاي شخصي ام را به عنوان مثال مي آورم؛ چند سال پيش رماني از من (سايه ها) به آلماني ترجمه و منتشر شد که استقبال از آن نسبتاً بد نبود و در مدت کوتاهي به چاپ دوم هم رسيد و چند نقد هم از منتقدان آلماني درباره اش نوشته شد. در داستان خواني ها و بحث و گفت و گوهايي که در ارتباط با اين رمان در شهرهاي مختلف آلمان داشتم، متوجه شدم بيش از هر چيز کنجکاوي آنها نسبت به مسائل سياسي- اجتماعي در ايران و اگزوتيک بودن پار ه يي از ماجراها در رمان عامل اصلي توجه به اين رمان بوده و ارزش هاي ادبي کمتر مورد نظر بوده است. اين حالت را در موارد ديگر هم شاهديم.

-
عدم دسترسي (در معناي وسيع کلام) مخاطبان ايراني داخل کشور به ادبيات مهاجرت، چه تاثيري بر ساز و کارهاي اين ادبيات و مخاطبانش مي گذارد؟

عدم دسترسي مخاطب ايراني داخل کشور تاثيري بر ساز و کار اين ادبيات نمي گذارد، فقط نويسنده کمي سرخورده مي شود از اينکه نمي تواند کارش را در ميدان گسترده تري ارائه دهد چون در اينجا با مسائل ديگري (در شرايط ديگر) درگير است. اگرچه حالا هم با حضور فعال کامپيوتر اين مشکل تا حدود زيادي حل شده. در عصر کامپيوتر روزنه ها بازتر شده اند.

-
آيا با وجود مميزي در ايران، اهل قلم مهاجر براي انتشار آثارشان در ايران دچار خودسانسوري نمي شوند؟

ممکن است. البته بستگي به نوع کار هم مي تواند داشته باشد. به مثل اخيراً کتابي از من تحت عنوان «بيگانگي در آثار کافکا و تاثير کافکا بر ادبيات مدرن فارسي» توسط نشر ثالث در تهران منتشر شده است. من هنوز کتاب را رويت نکرده ام، ولي در آخرين بازبيني پيش از چاپ هيچ گونه سانسوري بر آن تحميل نکرده ام. البته چاپ يک رمان مساله اش فرق مي کند. از من تاکنون هيچ کتاب داستاني در ايران منتشر نشده تا بتوانم در مورد خودسانسوري حرف بزنم. بايد از آنهايي پرسيد که داستان شان در ايران منتشر شده است. اين نکته را هم بايد اضافه کنم که معمولاً کتاب هاي داستان مهاجراني که در ايران منتشر مي شوند، پيشتر در خارج از مرزها منتشر شده بودند. اين کتاب ها اگر در داخل دچار سانسور شوند، ديگر اين ماجرا ارتباطي به خودسانسوري ندارد.

-
از کارکردهاي ادبيات، استفاده از مطالعات فرهنگي است. پروژه مطالعات فرهنگي در وسيع ترين مفهوم آن درک کارکرد فرهنگ است (به ويژه در جهان مدرن) به نظر شما توليدات فرهنگي غرب در آثار اهل قلم مهاجر چگونه عمل مي کنند و هويت هاي فرهنگي اهل قلم مهاجر، تحت سيطره قدرت هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي غرب چگونه ساخته مي شود؟

کارکرد فرهنگ غرب بر اهل قلم مهاجر مانند موارد ديگري که در پاسخ هاي پيشين گفته ام، نزد افراد مختلف متفاوت است. وقتي کسي نسبت به فرهنگ غرب با پيشداوري و دگم برخورد مي کند و در جهان خود ساخته اش با عده معدودي از هم ميهنان، موجوديتش را در دنياي بسته اش معني مي کند، معلوم است که فرهنگ ميزبان تنها در سطح مناسبات او مي لغزد و عمقي نخواهد داشت. اما تاثير اين فرهنگ بر آنهايي که به طور جدي وارد بافت جامعه کشور ميزبان شده اند (با تحصيل، کار، روابط فعال با پيرامون، مطالعه پايه يي و...) بيشتر است. اين افراد چون حرکت انديشگي شان پويا است، ابتدا با بحران «من»، بحران فرديت و هويت مواجه مي شوند که روند دردناکي هم مي تواند باشد که در آثار برخي نمود يافته است. همين جا بگويم که در ايران معمولاً «بحران» را تنها با نگاهي منفي برآورد مي کنند. گاهي به نظر مي رسد که بحران را با دپرسيون (افسردگي) اشتباه مي گيرند. اما بحران مي تواند تنها در يک جامعه پيشرونده يا در يک انسان پويا پديد بيايد. از رهگذر زايش بحران است که انسان مدرن به شناخت ضعف ها و دشواري ها مي رسد و با درگيري با آنها مي کوشد به بهبود شرايط اقدام کند وگرنه در يک انسان ايستا يا جامعه ايستا که در آن همه چيز از پيش مقدر و تعيين شده و تغيير را تاب نمي آورد، نه بحران مي تواند معنايي داشته باشد و نه معناي بحران مدرنيته درک مي شود. آب رونده و جاري است که ممکن است به موانع برخورد کند و ادامه راهش را به شکلي بيابد، اما تجربه آب راکد تنها رکود است. در هر حال هرچه انسان از آن بحران اوليه دور مي شود خود را بيشتر مي يابد، در اين خوديابي به جايي مي رسد که براي نخستين بار در زندگي اش درمي يابد که مي تواند بدون وابستگي به گروه، مرجع بالا، به ديگري، مستقل بينديشد، تصميم بگيرد، انتخاب کند يا نکند، آزادانه عقيده اش را بگويد، بنويسد و... و اين دستاورد کمي نيست که در شکل گيري فرديت و هويت آن اهل قلم نقش مهمي بازي مي کند و تاثيرش هم حتماً در آثارش بازتاب مي يابد.

-
به نظر مي رسد با وجود اينکه همه در حال کنجکاوي کردن در مورد ادبيات معاصر ما هستند، ادبيات معاصر داخل کشور و ادبيات مهاجرت براي جهاني شدن پتانسيل ندارند و ادله من براي اثبات صحت اين ادعا اين است که چرا ما مانند ترک ها مثل ناظم حکمت، اورهان ولي کانيک و... و عرب ها مثل نجيب محفوظ و... نويسنده يي نداريم که آثارش جهاني شده باشد؟

راستش همه در حال کنجکاوي نسبت به ادبيات معاصر ما نيستند. اين ادبيات را در غرب جدي نمي گيرند. چه چيز ويژه و برتري در آن هست که بايد جدي گرفته شود؟ ادعاهاي ما زياد اما توخالي است. درست مي گوييد، اين ادبيات چه در داخل چه در مهاجرت هنوز ظرفيت جهاني شدن را ندارد.

-
بعضي از جوايز ادبي داخل کشور نصيب نويسندگان مهاجري مانند رضا قاسمي، بهرام مرادي و... شده است. آيا اين جوايز موجب توجه مخاطبان به ادبيات مهاجرت شده است؟

اگر منظورتان مخاطب غربي است بايد بگويم اين جوايز هيچ گونه توجهي را نزد آنها برنمي انگيزد. اين کتاب ها به فارسي است و آن جوايز هم که براي آنها مطرح نيست تا خبر آن را در مطبوعات شان پخش کنند. آنها که اصلاً اين نويسندگان را نمي شناسند تا جايزه آنها برايشان جالب باشد. توجه مخاطبان ايراني در خارج تقريباً در همان اندازه توجه مخاطبان داخلي است که من از کم و کيف آن خبر ندارم.

-
نظر شما درخصوص اين مورد راجع به مخاطبان داخل ايران چيست؟

آن طور که شنيده ام گويا جايزه ادبي بر تيراژ کتاب ها تاثير مي گذارد و اين امر مثبتي است. من که خودم در سه دوره جزء داوران انتخاب بهترين داستان ها در بنياد گلشيري بودم، شاهد برخورد موافقان و مخالفان بودم (البته از طريق رسانه ها، به ويژه سايت ها) و مي ديدم چگونه اين نوع جايزه ها تحرکي در جامعه ادبي ايران ايجاد مي کند. پس مي توان اهداي جايزه ها را، با وجود کاستي ها و ضعف ها، به فال نيک گرفت.

-
در مورد اوضاع نقد ادبي در کشور و ميان اهل قلم مهاجر و تاثير آن بر ادبيات مهاجرت توضيحي مي دهيد؟

«
نقد ادبي» در ايران هنوز بيمار است. بعضي ها که درباره مشکلات نقد در ايران اظهار عقيده مي کنند، بيشتر به جنبه دوست يابي يا دشمن ستيزي در نقد مي پردازند (من هم زماني چنين کرده ام). اما اين تنها ديدار از سطح مناسباتي است که در نقد عمل مي کند که تنها به نقد ادبي هم برنمي گردد. وقتي ارزش ها بر پايه روابط و ميزان عقيده در يک جامعه برآورد مي شود و امر تخصصي شدن هنوز جا نيفتاده، نقد ادبي هم در همان رابطه خودش را تنظيم مي کند. البته تلاش هاي فردي برخي از منتقدان در سال هاي گذشته اندکي حرکت رو به جلو داشته است. يک پديده نسبتاً اميدوارکننده حضور منتقداني است که اختصاصي کار مي کنند. تا پيش از انقلاب سنجشگر، افزون بر نقد، دستي هم در شعر يا داستان نويسي و... داشت اما الان منتقداني هستند که در سطوح مختلف تنها به سنجش و پژوهش ادبي مي پردازند(چه در داخل چه در خارج)؛ مانند حورا ياوري، آذر نفيسي، مشيت علايي، ميرعابديني، بهروز شيدا، کاميار عابدي و... آقاي عنايت سميعي منتقد خوب ما هم تا پيش از انتشار مجموعه شعرش (در چند سال پيش) در اين گروه جا مي گرفت. منظورم اين نيست که اگر کسي شعر يا داستاني هم مي نويسد، نقدش بد است يا اينکه اگر تخصصي کار کند حتماً ارزشمند تر است؛ نه، منظورم اين است که تخصصي شدن يک پديده مي تواند عاملي باشد براي رشد همان پديده؛ زيرا يک دانش مشخص زماني مي تواند رشد کند که خود را از وابستگي به کل رها کند، اما اين امر کافي نيست. وقتي در يک جامعه هنوز سر به زير بودن و حرف شنوي و اطاعت معيار خوب بودن است، انسان از همان آغاز کودکي نفس «گفت وشنود» را درنمي يابد؛ يعني تا زماني که فرهنگ ديالوگ در جامعه شکل نگرفته، نمي توان انتظار رشد «نقد» را در هر زمينه يي داشت؛ چون نقد بر دادوستد آزادانه و بدون جانبدارانه آرا پايه ريزي مي شود. به همين خاطر است که نقد و پژوهش ادبي، حتي از سوي مراکزي مانند دانشگاه، هنوز تا رسيدن به کار علمي ادبي فاصله دارد، و بيشتر سليقه يي و عقيده يي عمل مي کند. در خارج از کشور برخي از کساني که نقد مي نويسند، به خاطر تحصيل و آموزش در غرب بهتر کار مي کنند؛ اما جالب است که اين افراد، از چند استثنا که بگذريم، پس از مدتي به جلد خودشان برمي گردند و مثل بقيه مي نويسند؛ گويا نمي توان از تربيت پيشين و کهنه دست شست. در مجموع، نقد خارج از کشور (جز اينکه راحت تر و بازتر نظرشان را مي نويسند) در شيوه و کيفيت کار با نقد داخل تفاوت چنداني ندارد.

Add comment


Security code
Refresh