Home مصاحبه ها روایت داستان

 

 

گفتگویی پیرامون کتاب " روایت داستان" با محمود فلکی



درگپی دوستانه و خودمونی با آقای فلکی در باره ی کتاب جدیدش " روایت داستان " که انتشارات بازتاب نگار آن را منتشر کرده, نشسته بودیم. کمی که گپمان صورت جدی به خود گرفت ضبط صوت را هم روشن کردم. آن گفتگو رااز نوار, با کمی ویرایش که حالت نوشتاری پیدا کند, پیاده کردم و با اجازه ی ایشان آن را برای شما می فرستم. در باز نویسی سعی کرده ام حالت خومانی گفتگو را انتقال دهم.

 

 

 

 

صیامی: *چرا عنوان کتاب رو "روایت داستان" گذاشتی؟

فلکی:** هر داستانی از طریق روایته که شکل داستانی به خودش میگیره. و نوع روایت تعیین کننده ی ساختار داستانه.
در ایران عمدتا بررسی تئوریک داستان نویسی بر پایه ی معیارهای کلاسیک داستان نویسی انجام گرفته و تا حدود زیادی هنوز هم ادامه داره, و داستان بر اساس عناصر داستانی، مانند مکان، زمان، شخصیت و ... بر آورد می شه.


* یعنی میخوای بگی که امروزه معیارهای دیگه ای برای بررسی وجود دارند؟

** امروزه در غرب طور دیگری هم ساختارداستان بررسی میشه, یعنی ازطریق چگونگی روایت . ساختار داستان به نوع نگاه یا زاویه های دید متفاوت راوی بستگی داره. و این کتاب با توجه به این مطلبه که نوشته شده.

* ممکنه بیشتر راجع به " زاویه ی دید" و به قول فرنگی ها" پرسپکتیو" در همین رابطه توضیح بدی؟

**ببین وقتی از زاویه ی دید راوی داستانی بررسی میشه, همه ی عناصر دیگر داستانی راهم دربر می گیره. یعنی جهان راوی در پیوند با جهان پیرامون او و با توجه به چگونگی نگاه اوست که شکل می گیره. بنابراین این جهان پیرامون و مجموعه ی مناسباتش با راوی است که موجودیت داستانی پیدا می کنه و ساختار داستان رو می سازه.

* در پیشگفتار کتاب می نویسی که بسیاری از مسائل تئوریک مطرح شده در این کتاب برای اولین باره که در ایران مطرح میشه. می تونی توضیح بیشتری بدی؟

** در پیشگفتار نوشته ام که پاره ای - نه بسیاری- از مسائل در پهنه ی تئوری داستان نویسی که در کتاب آمده، در ایران تازگی دارد و برخی موارد هم تازگی شان در نوع طرح آن هاست.

* مثل چی؟

** مثل تئوری تخیلیت که پایه ی بررسی هنر و در این جا ادبیات را می سازه. تخیلیت را برابر نهاده‌ی Fiktionalität انتخاب کرده ام. تا کنون در باره ی این تئوری در ایران بطور سیستماتیک و پایه ای پرداخته نشده. نمونه ی دیگر, تئوری " موقعیت داستانی" است که بر پایه ی زاویه ی دید, ساختار داستان را بررسی می کنه.
* یعنی می خوای بگی که بحث هایی که در ایران راجع به داستان و عنصر تخیل در آن میشه با بحث تخیلیت متفاوته؟

** دقیقا. بحث ها شکل سیستماتیک و علمی پیدا نکرده اند و عمدتا سلیقه ای هستند . یعنی مسئله به عنوان یک " تئوری "شناخته شده نیست. در کتاب به مسایلی که در این رابطه از ارسطو تا کنون در پهنه های متفاوت تئوریک مانند فلسفه, زبان شناسی و غیرو مطرح شده, پرداخته ام, البته بطور فشرده. و در روندهمین بحث, " سنخ شناسی" رمان را بررسیدم

*در بخش " سنخ شناسی رمان"به " زاویه ی دید " پرداخته ای, بحثی که میشه گفت در ایران کم به آن پرداخته نشده. چه نگاه جدیدی را در این بخش ارائه داده ای؟

** آره پرداخته شده .مثلا آقای صالح حسینی که بررسی تطبیقی خوبی هم روی کارهای گلشیری و فاکنر نوشته, در طرح " تک گویی درونی " بویژه " تک گویی درونی گنگ" یا " جریان سیال ذهن", دقت لازم تئوریک را نداره . در کتاب به این موضوع مفصل و تئوریک پرداخته شده تا راحت تر تئوری "موقعیت داستانی" و دایره ی انواع رمان ها " درک بشه.

*چرا بررسی ساختاری " سه قطره خون" از هدایت و " مسخ " کافکا را در این کتاب آورده ای؟ آیا این کار تکرار به عقیده ی من, اشتباه آمیز کنار هم قرار دادن یا مقایسه ی این دو نفربا هم نیست؟

** منم معتقدم که این اشتباه در ایران تکرار میشه, بدون در نظر گرفتن موقعیت های تاریخی و اجتماعی متفاوتی که این دو نفر در آن زیست کرده اند. کافکا محصول دوره ی معینی از تحولات اجتماعی پیش از جنگ جهانی اول و بحران ویژه ی مدرنیته در اروپاست, که بازتاب آن را درفلسفه ی" نیچه" می بینیم. دورانی که فروید با طرح علم روانکاوی اش حضور دارد. به بیان دیگر, ذهنیت کافکا و زاویه ی دید او در پیوند با پیرامونش چیزی است متفاوت با ذهنیت هدایت و مسائلی که او با آن ها در گیر بوده. یعنی اگر کافکا برآمده از بحران مدرنیته است, هدایت هنوز بین سنت و مدرنیت معلقه. محصول بحران ویژه ی دوره ی خودشه. انتخاب این دو داستان آگاهانه بوده, تاچگونگی ژرفساخت داستان، بویژه بر پایه‌ی زاویه دید، را در عمل نشون بدم. خودت می دونی که بررسی ژرفساخت " مسخ" بخشی از کار دانشگاهیمه.

* حساسیت و وقت زیادی برای تنظیم واژه نامه و سعی در تفهیم مفاهیم کلیدی مثل همون تخیلیت گذاشتی و بویژه هر جا نقل قولی آوردی, حساسیت داشتی که مرجع را با مشخصات کامل دکر کنی. این حساسیت از کجا ناشی میشه؟

** حساسیت من حساسیت شخصی نیست. وقتی که قراره کاری علمی ارائه بشه,جدای وظیفه ی امانت داری مولف در ذکر منابع, که متاسفانه ما ایرانی ها کمتر در این زمینه امانت دار هستیم و در این جا نمی خوام به این موضوع بپردازم, ذکر منابع نشان از این داره که کار با مراجعه ی دقیق به بحث های مربوطه انجام گرفته و در عین حال خواننده ی علاقه مند به پژوهش بیشتر میدونه که به کجا ها مراجعه کنه. افزون بر این, این کار باعث گسترش موضوع در راستای طرح نظریات مختلف میشه که موضوع طرح شده را چند سویه و زنده مطرح می کند.


* یعنی می خوای بگی که ذکر منابع نه تنها ارزش مولف را پایین نمیاره, بلکه نشون میده که موضوع با چه پشتیبانی های تئوریک از طرف صاحبنظران در سطح جهان در گیره.

**بعضی ها فکر می کنند که هرچه منابع کمتری ارائه بدهند یا منابع را ذکر نکنند, ارزش کارشون نمایان تره و نشان از دانش بیشتر آن ها داره. افزون بر این بعضی ها هم نقل قولی میارن بی آنکه منبع را ذکر کنند, مثلا در نوشته ای دیده میشه که از نیچه نقل قولی آورده میشه. فرض را بر این میذاریم که نقل قول دستکاری و یا کج فهمی هم نشده باشه. اما این که نیچه این حرف را در کدوم کتاب و در چه رابطه ای گفته معلوم نیست. من آگاهانه به این کم کاری حساسیت دارم و فکر می کنم که این حساسیت امری معمولی برای هر منتقد و پژوهشگریه . خودت میدونی که اگر در همین آلمان مؤلفی کتابی با چنان مشخصاتی که در ایران معمول است، بنویسه, هیچ ناشری چاپش نمی کنه.

* این موضوع سر درازی پیدا خواهد کرد. درزش می گیرم . تو هر جا برای توضیح تئوری ها مثال آوردی نمونه هایی هم از داستان های ایرانی در کنار داستان های غربی ذکر کرده ای. این کار خیلی خوبیه. اما فکر می کنم اگر نمونه های ایرانی بیشتری را عنوان می کردی, برای خواننده ی ایرانی مفید دتر می بود. نظر خودت چیه؟

** واقعیت اینه که تئوری های داستان نویسی منشا غربی دارند که با فضای رمان نویسی در غرب مطابقت می کنند. بنابراین بهتر اینه که ابتدا این تئوری ها در پیوند با مناسبات درونی همون جامعه بررسی بشه تا درک آن دقیق تر انجام بگیره. بعد این حالت رامی توان با آن چه که در ایران در پهنه ی داستان نویسی موجود است راحت تر ربط و بسط داد. تمام تلاش من این بود تا آنجا که امکان داره نمونه هایی از رمان های فارسی نیز در پیوند با مسائل مطرح شده ی تئوریک بررسی بشه. در عین حال نمونه های ذکر شده از رمان های غربی عمدتا مواردی هستند که به فارسی ترجمه شده اند که در مواردی به نقایص ترجمه ها هم اشاره کرده ام.

مصاحبه لز: علی صیامی

مارس 2004 ، هامبورگ
چاپ شده در:
سایت: ادبیات و فرهنگ
بخش : داستان و در باره ی داستان
تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد1383 ۱٣٨٣

Add comment


Security code
Refresh