Home فلکی از نگاه دیگران نگاهی به داستان خیابان طولانی

نگاهی به داستان "خیابان طولانی"

بهروز شیدا در بخشی از کتاب "گم شده در فاصله‌ی دو اندوه"[1]، به "هفت داستان کوتاه تبعید" (سال‌های 71- 1368) نگاهی انداخته است. یکی از این " نگاه"‌ها به سوی داستان "خیابان طولانی" [2] یله است که من چندان نیست از وجودش با خبر شده‌ام. این " نگاه" اگرچه فشرده است، نکات جالب و جذابی در خود دارد، که آن را در اینجا از همان کتاب ِ نام‌برده می‌آورم.

 

 


[1] بهروز شیدا: گم شده در فاصله‌ی دو اندوه (مقاله‌هایی در نقد و بررسی). سوئد، نشر باران، 2003

[2] محمود فلکی: خیابان طولانی( مجموعه داستان). سوئد، نشر باران، 1371

 

 

 

 

 

"خیابان طولانی" ی محمود فلکی شمایی است از زندگی ِ روزانه‌ی یک تبعیدی. راوی از منظر دوم شخص بدین زندگی می‌نگرد؛ به پایان یک روز در اتاقی که بر دیوار آن تصویر زنی در شالیزار خودنمایی می‌کند. مرد تنها ست و آرزوی هم‌آغوشی با زن را در سر دارد. زن از تصویرش جدا می‌شود و به آغوش مرد ِ تنها می‌خزد. اما مرد او را که بوی تند نفت می‌دهد از آغوش می‌راند. هیچ راهی برای گریز از تنهایی نمانده است. به سوی تلفن می‌رود و شماره‌ی راوی را می‌گیرد. اما راوی خسته‌تر از آن است که پاسخ مرد را به مهربانی بدهد. مرد گوشی را می‌گذارد و تنها می‌ماند.

"خیابان طولانی" از منظرِ دوم شخص روایت می‌شود. هنگامی که "من" زندگی ِ " تو" را روایت می‌کند، زندگی ِ هر کس تکرار غم انگیزی است که از پشت ِ دیوارها نیز پیداست. چه آنجا که ضمائر جایگاه خود را از دست می‌دهند، " تو" آینه‌ی زندگی ِ همه است و "من" نمودی از آن روح کلی که در تن ِ همه‌ی تبعیدی‌ها خانه دارد. پس تصویر زنی در شالیزار نیز تنها تصویری بر دیوار خانه‌ی " تو" نیست؛ تصویر غم‌انگیزی است که بر دیوار خانه‌ی من و ما نیز جا خوش کرده است.

زالوها به پاهای در گِل فرورفته ی زن چسبیده‌اند، از ضبط صوت ترکیبی از آهنگ‌های ناهمگون پخش می‌شود و در چهره‌ی زنی که بوی نفت می‌دهد، سایه‌ی رنجی قدیمی پیداست.

تمثیل‌ها به روشنی خود را عریان می‌کنند: زن رنگ سرزمین گمشده را می‌گیرد و " تو" آرزوی خفتن در آغوش او را تا روزی که بوی " بهارنارنج" بگیرد، حسرت می‌بری. "سرزمین تو" جایی برای تو ندارد.

صدای نویسنده از نوع انتخاب ِ منظر ِ راوی به گوش می‌رسد. منظری که آرزوی هم‌آغوشی با زنی را همه‌گانی می‌کند، که تمثیلی از آن خاک ِ به یغما رفته است. تا تبعید هست، " تو" تجلی ِ روح تنهایی است و تصویر ِغمگین زنی در شالیزار، چشم‌اندازی که تنهایی ِ " تو" را دردناک‌تر می‌کند. اندوه تبعد، اندوه مشترک ِ نسلی است که از شقاوت به تنهایی گریخته است. این صدای نویسنده است.

-----------

برای مطالعه‌ی داستان " خیابان طولانی" اینجا را کلیک کنید!

Add comment


Security code
Refresh