Home فلکی از نگاه دیگران Carola Ebeling

 

 

 

Carola Ebeling (منتقد آلمانی)

درخشش ناگهانی جدیت: نقدی بر رمان سایه ها

 

 

 

 

 

ترجمه ی آلمانی ِ رُمان "سایه ها" از محمود فلکی در سال 2003 منتشر شد که با استقبال خوبی از سوی خوانندگان آلمانی مواجه شده است، به طوری که در مدت کوتاه چند ماهه به چاپ دوم رسید. چند منتقد آلمانی نقدهایی بر این رُمان نوشتند که ترجمه فارسیِ یکی از آن نقدها را که توسط خانم کارولا اِبلینگ نوشته شده   در اینجا می خوانید

این نقد در روزنامه‌ی آلمانی taz به چاپ رسیده است.

 

نقد رُمان "سایه ها" از:

Carola Ebeling

 

نويسنده ي ايراني محمود فلكي در آغاز رمان خود "سايه ها" كه آن را در داستان خواني در Literaturhaus (خانه ي ادبيات) هامبورگ معرفي خواهد كرد، ميخواهد مجادله اي را درباره ي آفرينش ادبي به خواننده نشان دهد. من ــ راوي خود را به عنوان مولف رمان معرفي ميكند كه در پي رد ِ پاره ي تاريك داستان است.
عكسها بايد به او كمك كنند تا او بتواند تكه پاره هاي خاطره در زمان كودكي و نوجواني را بهتر بازيابي كند، عكسهاي شش در چهاري كه بين سالهاي 11 تا 15 سالگي راوي گرفته شده اند. تلاشهاي راوي براي ايجاد رابطه با خود به عنوان كودك دشوار است؛ بويژه اينكه پانزده سالگي اش با طرح پرسشهايي بر دشواري اين رابطه ميافزايد:
" ــ دست كردن در ماجرايي كهنه چه فايده دارد؟
ميگويم: ميخواهم داستانش را بنويسم، آخه من نويسنده شدم . . .
ــ‌ پس چرا ديگه به وجود من نياز داري؟ از خودت بساز!
ــ‌ اينها به من كمك ميكنه تا دقيق تر و راحت تر بنويسم.
ــ نه، تو ميخواهي بگويي كه هنوز وجود داري . . ."
(ص 8 و 9)


با اين وجود، اين مانع از آن نميشود تا راوي خاطره را به داستان تبديل كند.
راهگشاي رديابي خاطره ها، مرگ عموي راوي است كه از آن طريق او در كودكي اش ظاهر ميشود و زندگي در روستايي كنار درياي خزر در شمال ايران را در آغاز دهه ي شصت (ميلادي) به تصوير ميكشد.
فلكي يك سري از شخصيتهاي عجيب و غريب را ترسيم ميكند و حادثه هاي فراواني را پيش ميكشد كه روان و رسا درهم تنيده ميشوند. (به عنوان نمونه) پريشاني عمه صديقه كه گنگ و با چشمان سرمه كشيده بر تخته سنگ جلوي خانه مينشيند و قادر است هوا را پيشگويي كند، از نگاه كودكي راوي مضحك و غريب جلوه ميكند. اينكه عمه صديقه براي خانواده رسوايي به بار آورده، چون او بچه ي حرامزاده اي به دنيا آورده، اينكه پدر خانواده بچه اش را از او ميستاند و از بين ميبرد و عمه از آن پس ديگر آني نيست كه زماني بوده است، همه را خواننده سپستر (در ميان حادثه هاي ديگر) درمييابد.
همه ي شخصيتهاي فلكي در اين رمان بخشي از يك جامعه ي بزرگترند كه در بافتي روستايي درهم تنيده شده اند. نويسنده موفق ميشود اين پيكره هاي زنده را، هم در پيوند با يكديگر و هم به عنوان شخصيتهاي مستقل به خوبي نشان دهد. تنها در مورد عمه صديقه نيست كه اين حالت درهم تنيدگي شخصيتها در بافت جامعه به روشني داستاني ميشود، اين فضا در طول رمان به طرز قابل توجهي در مورد حادثه ها و شخصيتهاي ديگر تداوم مييابد كه عمدتا با لحن آرام داستاني به گونه ي غيرمنتظره اي جدي و تراژيك، شخصيتها را به سطح روشنايي ميآورد. فلكي، بدون ارزشگذاري و پيشداوري، آداب و آيين ها را ترسيم ميكند. بدينگونه است كه خواننده از جامعه ي سلسله مراتبي و ساختار خانواده ي پدرسالار آگاه ميشود.
در نگاه كودكي راوي كه او در همه جا آن را حفظ ميكند، تظاهرات سياسي براي شاه نيز مضحك ديده ميشود. فلكي در يكي از اپيزودهاي عالي در اين رمان، تصويري طنزآميز و دشديسه (دفرمه) از مسابقه ي جاده سازي ارائه ميدهد كه با "اصلاحات ارضي، (انقلاب سفيد) درك پذير است. هنگامي كه يكي از همسايه ها آغاز به بريدن درختهاي باغش ميكند، ديگران هم از او تاسي ميجويند؛ زيرا بر اين باورند كه به زودي جاده اي در روستا (جورده) ساخته ميشود كه روستا را به پايتخت متصل ميكند. وقتي انتظارشان برآورده نميشود، مردم در پي گناهكار ميگردند و بازنمود طنزآميز، اين بار بر يك آتش سوزي مذهبي فراافكنده ميشود.
جهان تصاويري كه فلكي ارائه ميدهد به نظر غريب مينمايد، ولي به هيچ وجه بي ربط نيست. جهان سنتي و گاهي فانتزي در عناصر مدرن داستاني درهم تنيده ميشوند. در فضاي طنزآميز و عجايب نگاري، شكلي از تفسيري ظريف و عالي براي حادثه هاي داستاني نهفته است. حتا ترديد در اطمينان از درست بودن خاطره و واكنشها درباره ي نوشتن، نشانه ي "كلاسيك" مدرن است، دقيقتر، داستان نويسي پسامدرن است. در گستره ي رمان، اين آميزه به خوبي بازگشايي ميشود.

taz, 19 Februar 2004

Add comment


Security code
Refresh