Home گزین گویه ها

 

 

 

گزین‌گویه‌ها

 

 

  

 

انسان آن‌چه را که هست یا گمان می‌کند که هست، "هستی" می‌نامد، و آن‌چه را که نیست یا نمی‌داند که هست، "نیستی". براستی خود‌پسندیِ آدمی را پایانی نیست: چگونه می‌توان آن‌چه را که نیست بر "نیستی"‌اش آگاه بود؟

 

 

 

  

  کسی که در نوشته‌ها یا گفته‌هایش مدام از این و آن نام می‌برد یا نقل قول می‌آورد، یا از بیان عقیده‌ی خود می‌هراسد و می‌خواهد پشت دیگران پنهان شود یا اینکه اصلن عقیده‌ای ندارد.

 

 

 

  

 ☻همه‌چیزِ جهان را مبتذل یا زشت دیدن ، نشانه‌ی ضعف است که به شکل گلایه خود را نشان می‌هد.

 

 

 

  

درس اخلاقی ِ همه‌ی ناتوانان چنین است: "وقتی نمی توانی بر چیزی یا کسی غلبه کنی، به‌وسیله‌ی زبان آن را بی‌اعتبار کن!"

 

 

 

  

 ☻گفته می‌شود: "خواستن توانستن است." اما در آن میانه چیزی گم شده‌است. بین خواستن و توانستن، " کردن" غایب است.

 

 

 

  

 ☻قهرمان در جایی ساخته می‌شود که اندیشه هنوز در دوران کودکی ِ خود سیر می‌کند. کودکان عاشق قهرمانان‌اند.

 

 

 

 

  ☻قهرمان همیشه با شهامتِ مُردن سنجیده می‌شود. اما قهرمانِ واقعی کسی است که شهامت زیستن دارد، یعنی مرگ را شکست می‌دهد.

 

 

 

 

  ☻به صداقت کسی شک کن که مدعی ‌است هرگز دروغ نمی‌گوید.

 

 

  

  "همسر" از آن واژه‌های خررنگ‌کنی است که "روشنفکرِ ِ" بی‌همسری آن را اختراع کرده‌است. مگر می‌شود دو "سر" در جهان یافت که مانند هم باشند؟
- بله، می‌شود:"سران ِ جهان"

 

 

 

  

 

"حماقت"، نان ِ "قدرت" است که آن را توده‌ی مردم می‌پزد.